تبليغاتX
? فانوس(گرافیک)

بهترين کدها و بهترين دانلودها در مينوس




خونه تکونی

این ایام فرصت خوبیه واسه تکوندن دلمون


 

نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 22:26 موضوع | لينک ثابت


بابا جونی

من همیشه هرچیو نمی دونم و دوستدارم بدونم از بابام می پرسم

خوب آخه من با بابام خیلی راحتترم نصبت به بقیه

و خیلی برام جالبه که باباها چه جوری همه چی می دونن؟

بابایی خیلی دوستت دارم


 

نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 2:20 موضوع | لينک ثابت


برگرد با تو می مونم


 

نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:39 موضوع | لينک ثابت


تصویر سازی (انقد دوستت دارم)


 

نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:0 موضوع | لينک ثابت


:(

 

حضرت موسی در کوه طور از خدا میپرسد چگونه پاسخ نیایش بندگانت را می دهی

گفت :ای موسی هر وقت بنده ای از بندگانم به نماز من می ایستد آنچنان به نیایش

 اوگوش فرا می دهم که گویی مخلوقی جز او در زمین ندارم.

اما او به گونه ای با من سخن می گوید که انگار در دل خود هزاران خدا مثل من دارد.

این مطلبو از وبلاگ دوست خودم آقا محمد (http://asheghbmashoogh.blogfa.com/post-32.aspx)برداشتم


 

نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 14:5 موضوع | لينک ثابت


عیدتون مبــــــــــــــــارک


 

نوشته شده توسط فانوس در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 18:25 موضوع | لينک ثابت


چرا؟

وای که چقدر دوست داشتم  بابام راننده اون وانته بود که بارش کلی توپ پلاستیکیه

ای کاش الانم آرزوهام به همون گردی و خوشرنگی دوران کودکیم بود

چرا بابای من وانت پر از توپ نداشت؟؟؟


 

نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 22:7 موضوع | لينک ثابت


مرده دل تنگ زمین

 


 

نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 2:37 موضوع | لينک ثابت


مو فر فری


 

نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 0:4 موضوع | لينک ثابت


بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرای تو


 

نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 13:3 موضوع | لينک ثابت


0

امروز اساسی دلم گرفته از دست آدمهای برتر زمینم گرفته

اصلا می خوام برم بالا پیش خدا جونم خیلی وقته دلم براش

تنگیده الانم اگه رو زمین موندم فقط بخاطر مرد زمینی خودمه

که اصلا قاطی آدما حسابش نمی کنم چون فرشته باید می بود

شایدم هست رو نمی کنه حالا موضوع حرفم یه چیز دیگست

دیگه نمی خوام هیچ زمینیه برتری رو ببینم(منظورم از برتری اینایی که خود برتر بینی دارنه ها)


 

نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 14:59 موضوع | لينک ثابت


چه درونم تنهاست

چیزهایی هست که نمی دانم

می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد

می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم

پرم از راه از پل از رود از موج

پرم از سایه برگی در آب

چه درونم تنهاست


 

نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 14:44 موضوع | لينک ثابت


تکرار با مزه زندگی

اولا وقتی تازه می دیدمت خیلی ازت بدم میومد4_11_10.gif

خیلی حرصم می گرفت که چرا واسه میز نورم جا ندارم و مجبورم بذارمش بیرون و تو استفاده کنی

ولی کم کم به نگاه هر روزت عادت کردم اگه یه روز نگاتو نبینم دلتنگش می شم

بمون پیشم میز نور که قابل نداره فقط هر روز تو چشام نگاه کن36_3_15.gif

هیچ گر به ای رو مثل تو دوست ندارم آخه تو تکرار با مزه زندگیمی


 

نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 13:31 موضوع | لينک ثابت


اصلا دیگه مهم نیست

همیشه از خاطر نوشتن یا نوشتن حرفام می ترسم همیشه وقتی نوشتم یه آدم کنجکاو پیدا شده که بخوندش و کلی باید جواب پس می دادم36_19_5.gif

اصلا دیگه مهم نیست می نویسم و مهم نیست در موردم چه جوری فکر بشه

چند روزیه تو فکر نوشتنم خیلی جالبه که همه چیزایی که تو ذهنم میاد یه سری جملات استاندارد خوشاینده

چرا باید یه جوری بنویسم که باز خودم نیستم چرا باید اونی نباشم که هستم کسی باشم که دیگران خوششون بیاد ؟36_1_75.gif


 

نوشته شده توسط فانوس در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 18:1 موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting